خرید بک لینک
مهاجرت

اتباع بیگانه

مهاجرین افغانی

افغانیا

دقیقا یادم نیست کلاس چندم بودم یا اول ابتدایی یا دوم ابتدایی بودم . با مادرم صبح به یکی دفاتر شورای افاغنه اصفهان رفتیم . قبل از آن نمیدانستم برای چه ، کجا میروم .جلوی پنجره دفتر که رسیدم. از مامان پرسیدم :چرا اینجا اومدیم ؟

مامان گفت برای کمک سازمان ملل که دفتر ،خودکار ، مداد و.... میدند

من مجدد : مامان به همه میدند ؟؟

مامان : نه به افغانیا میدند

من فکر فرو رفتم افغانیا ؟

انگار کلمه افغانیا بار خستگی بر شانه هایم گذاشت . قبل از آن بارها کلمه را در مراسم سینه زنی امام حسین در مجلس های مهمان ی دورهمی شنیده بودم . مراسم عزاداری امام حسین اتباع افغانی ، افغانی بود یا ایرانی ؟ از این قبیل گلمات و عبارات که هر روز میشنویم هربار یادآور نژاد و ملیت متفاوت ما میشود.

ولی این بار برای من این واژه این گلمه ملال آور بود. چرا سازمانی موسسه ای باید به افغانی ها کمک کند. چرا باید این مردم اینقدر ترحم پذیر باشند.

به حتم میگم که بار اول و آخر کمک گرفتن خانواده ام بود. هیچ کدام آن مدادها و خودکارهم قابل استفاده نبود . این نقطه نشان برای من بود که من از نژادی هستم که باید بر من ترحم بشود . طبیعی است هر کودکی در آن سن از دیدن وسابل جدید خوشحال شود. نه تنها برایم خوشحال کننده نبود. وقتی خانه اوردم توی کشوی میزی ام گذاشتم. و هیچ وقت استفاده نکردم جدا از قابل استفاده نبودنش دوست نداشتم حس ترحم و کمک که این وسایل برمن داشتند.

ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۶ساعت 11:50&nbsp توسط آمنه محمدی |

برچسب: نویسنده: آیلین اکبری تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 17:18

صفحه بندی